برند

Brand Cascading: چگونه بهترین داراییهای خود را ارتقا دهید.

اکثر مردم فکر می‌کنند که برند به واسطة بازاریابی و تبلیغات ایجاد شده و خود به معنای آگهی های جذاب، پیام‌های تأثیر گذار و طراحی‌های فوق العاده است.

اما باید گفت برندسازی موفق چیزی فراتر از آن است که مشتریان از ارتباطات و تبلیغات خارجی می‌بینند و یا می‌شنوند. مثلاً یک کوه یخی را در نظر بگیرید: بخش اعظم آن در زیر آب از نگاه ها مخفی است. تبلیغات و بازاریابی مشابه همان قسمت کوه یخی است که شما می‌بینید و در واقع انتظارات پیرامون برند را ایجاد می‌کنند. اما تجربه ای که یک مشتری از یک برند به خصوص دارد بسیار فراتر از چیزی است که تبلیغات و بازاریابی قول آن را داده اند. تجربه برند هم براساس نحوه پاسخ گویی به این قولها و وعده وعیدها شکل می گیرد. که این پاسخگویی ممکن است افرادی بسیار زیادتر از آنچه فکر می کنید را درگیر سازد.

برای تقویت برند لازم است شرکای تجاری و کارکنان همگی درک کاملی از تعهدات برند داشته باشند تا بتوانند خود را در راستای ایفای تعهدات خود در حوزه‌های مسئولیت‌شان تقویت کنند. با آموزش و آگاهی دادن به شرکا و کارکنان نسبت به برند و تعهداتش آنها را تقویت می‌کنید تا به جای صرفاً قبول یک سری تعهدات یا مسئولیت‌های کاری دنبال خلق و ایجاد یک سبک زندگی تازه باشند. شما غالباً می شنوید که کارکنان ما بزرگ‌ترین دارایی‌های ما هستند. در صورتیکه متأسفانه باید اذعان کرد که شرکت ها به ندرت به کارکنانشان در مورد جایگاه و رسالت برند شرکت آگاهی می‌دهند و در نتیجه کارکنان نمی ‌توانند رفتارها و اقدامات لازم را برای جاانداختن یک برند در زندگی روزمره افراد شناسایی کرده و انجام دهند.

چرا باید اصلاً به این موضوع بپردازیم؟

خیلی ساده، چون ارزشش را دارد. تحقیقات نشان داده که سهام برندهای رهبر بازار، یعنی شرکت هایی که هم آگاهی نسبت به برند و هم میزان هماهنگی پرسنل با تعهدات برند در آنها بالاست، بازدهی 300 درصدی بالاتر از شاخص S&P 500 داشته و بازدهی‌شان تقریباً دوبرابر بازدهی شرکتهایی بوده که تنها آگاهی نسبت به برند در آنها بالا بوده است. ثابت شده فرایند زیر تقریباً در بین تمام برندها و سازمانها اثر بخش بوده است:

گام 1: کارگاه تمرکز بر برند

 در این مرحله سه یا چهار ادراک تصویری که شما مایلید برندتان در برداشته باشد توسط رهبران سازمان شکل می‌گیرد. ممکن است کارگاههای کاری تشکیل شود تا مجموعه باورهایی که در مورد برند متفاوت، باورپذیر و متناسب باشد را شناسایی کند. برخی برندها ممکن است قبلاً این مرحله را طی کرده باشند که می توانند از آن عبور کنند.

گام 2: جلسات برنامه ریزی آبشاری

پس از آن که سه یا چهار باور مطلوب درباره برند دقیقاً و به طور شفاف مشخص شد و اجماع عمومی نسبت به آن شکل گرفت، نوبت به جلسات برنامه ریزی آبشاری می رسد. برندها باید بدانند که سازمانها با هم متفاوت اند و آنچه برای یک سازمان مفید است برای سازمان دیگر ممکن است مفید نباشد. براساس هویت و شخصیت متفاوت سازمانها، بازارها، ساختارهای سازمانی، فرهنگ ها و .. برندها باید رویکردهای مناسب را برای طراحی پروژه های آبشاری انتخاب کرده و بر این اساس برنامه کاری کارگاه آموزشی، مدرس و حاضرین کارگاه و معیارهای سنجش یک برند مشخص را ترتیب دهند.

گام 3: کارگاههای آبشاری

براساس اندازه سازمان، برندها می‌توانند همه جلسات کارگاه را خود بر عهده گیرند یا به افراد دیگری در سازمان آموزش دهند تا آنها برگزاری جلسات را بر عهده گیرند. کارگاه‌ها شامل مفاهیمی درباره برندسازی، شرح تعهدات برند، باورهایی که برند به دنبال ایجاد آن است و چرایی آن و همچنین توان مشارکت کارکنان در زنده نگه داشتن برند است. کارگاه‌ها باید تکنیک‌های ساختاریافته طوفان مغزی را هم در برداشته باشد تا کارکنان بتوانند روشها، روال ها و رفتارهای مورد انتظار در حوزه مسئولیت -شان را شناسایی و به این وسیله به سازمان کمک کنند تا تعهدات برند و باورهای موجود نسبت به آن را به نحو مطلوب ایفا کنند.

گام 4: اجرا

به دنبال جلسات آبشاری، شرکتها باید ایده ‌ها، اقدامات پیشنهادی و تغییرات شناسایی شده در خلال جلسات آبشاری را با مدیریت بررسی و بازبینی کرده و بر آن اساس اقدامات و تصمیمات لازم و اهداف شرکت را تعیین کنند و تغییرات و ایده‌های پیشنهادی با توجه به هزینه و اثرگذاری نسبی شان را انتخاب کنند.

گام 5: سنجش

آنچه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد مهم است. علاوه بر مناسب بودن اعضای تیم، برندها بایستی به طور جمعی مشخص کنند چگونه می‌توان به بهترین شکل ممکن تأثیر تغییرات را مورد سنجش قرار داده و چگونه سازمان را مسئول موفقیت آنها کرد.

یکی از بهترین روشها برای تغییر رفتار افراد مشارکت دادن آنها است. زنده و پویا نگه داشتن برند و باورهای رایج نسبت به آن نیازمند آن است که کارکنان درک کاملی از نحوه و علت موفقیت سازمان و ارزش این موفقیت برای خود داشته باشند تا در نتیجه ایده‌های جدید و خلاقانه ارایه کرده و از برند پشتیبانی و حمایت به عمل آورند. حاصل این اقدامات موجی از تعهدات ایفا شده و انتظارات برآورده شده درقبال برند خواهد بود. موجی که بسیار بزرگتر و اثر بخش تر از فعالیت‌های بازاریابی و تبلیغات است.

؟؟؟؟؟

 

شركت KFC اولين برند در دنيا است كه لوگوي آن در خارج از جو زمين قابل رويت است. اين لوگو در فضايي به مساحت حدود 29 هزار متر مربع در صحراي نوادا ي آمريكا احداث شده است. اين منطقه به نام پايتخت اجرام ناشناخته جهان ( UFO ) هم شهرت دارد.

لوگوی فضایی KFC از 65 هزار قطعه سفال رنگي شامل 6 هزار سفال به رنگ قرمز، 14 هزار سفيد، 12 هزار پوست تخم مرغي، 5 هزار سفال قهوه اي رنگ و 28 هزار قطعه سفال مشكي رنگ تشكيل شده است.

اين همه عدد و رقم ها به احتمال قريب به يقين براي بيگانگان فضايي هيچ معنايي را تداعي نخواهد كرد. همچنین اين كه آنان با ديدن چهره هرالد ساندرز چه احساسي در مورد KFC پيدا كنند، البته موضوعي است كه احتمالا بايد از طريق يك نظرسنجي فضايي معلوم شود.

براي ديدن اين لوگو از فضا، لازم نيست سوار يكي از سفينه هاي فضايي شويد و مي توانيد با كمك Google Earth خود را جاي بيگانگان فضايي بگذاريد.   

انیشتن

۱۰ درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین
 

۱ . کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
 
۲ .پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.
 
۳ .تمرکز بر حال
“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .
 
۴ .تخیل قدرتمند است .
“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.
 
۵ .اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “
هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .
من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .
 
۶ .زندگی در لحظه
“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”
تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .
 
۷ .خلق ارزش
“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .
 
۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.
“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.
 
۹ .دانش از تجربه می آید .
“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “
دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !
وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .
 
۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.
“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”
۲ گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود .
 

مدل پنج نیروی پورتر در بازاریابی

مدل پنج نیروی پورتر
یکی از الگوهای مورداستفاده برای تجزیه و تحلیل محیط رقابتی در یک صنعت با هدف تدوین استراتژی لازم، مدل پنج نیروی پورتر است. اساس این استراتژی بر رقابت مبتنی است. تلاش برای کسب سهم بیشتر در بازار رقابت، تنها در حرکت‌های رقبا متجلی نمی­شود بلکه رقابت در یک صنعت، ریشه در اصول اقتصادی و نیروهایی رقابتی دارد که فراتر از رقبا هستند. مشتریان، عرضه­کنندگان مواد اولیه، نورسیدگان بالقوه و کالاهای جانشین، همگی عاملی رقابتی بوده و ممکن است برحسب نوع رشته صنعتی، کم­و­بیش برجسته و فعال باشند.
۱) تهدید تازه­واردها
یکی از نیروهای رقابتی، تهدید تازه­واردهای یک صنعت است. ورود شرکت­های جدید به هر صنعت، اغلب با افزایش ظرفیت­ها، منابع و تمایل برای کسب سهم بازار از سوی شرکت­ها همراه است. جدی بودن تهدید تازه­واردها، به موانع موجود بر سر راه ورود آنها و واکنش رقبای موجود بستگی دارد، به بیانی دیگر، اگر موانع ورود زیاد باشند و تازه­واردها منتظر برخورد شدید از سوی رقبا باشند، طبیعی است که امکان ورود و تهدید رقبای بالقوه کاهش می‌یابد.این نکته برای بازاریابان جهانی بسیار حائز اهمیت است که شرکت­های جهانی می­توانند بازار یک کشور را رصد کرده، وارد آنها شوند و به‌طور طبیعی با ورود آنها به بازار، بخشی از سهم بازاری موجودشان را از دست بدهند. این پدیده را می­توان در بازارهای نوپا بخوبی مشاهده کرد. بازارهای نوپا، فرصت­هایی را برای اولین شرکتی که وارد آن می­شود، به همراه دارد، بویژه زمانی که رقابت داخلی ضعیف است و یا اصلاً وجود ندارد. در هر حال،اول بودن در بازار، هم می­تواند منافعی برای شرکت داشته باشد و هم آن را با مخاطره مواجه سازد. برخی مزایای تازه­وارد بودن عبارتند از: شهرت بیشتر نام تجاری، وفاداری بیشتر مشتری، توزیع بهتر و تجربه بیشتر. برخی مخاطرات تازه­واردبودن عبارتند از:
ـ اعضای کانال­های توزیع ممکن است به آموزش نیاز داشته باشند، ممکن است ناچار باشیم مشتریان را آموزش دهیم، آگهی­ها باید خیلی عمومی باشند و اینکه سلایق و استانداردها ناشناخته و ممکن است شکل نگرفته باشد (جانسون، ۲۰۰۱).
۲) قدرت تأمین­کنندگان مواداولیه
عوامل موثر در قدرت تأمین­کنندگان عبارتند از: وجه تمایز وارده­ها، هزینه متغیر عرضه­کنندگان، وجود وارده­ها و مواد جایگزینی، تمرکز عرضه­کننده، اهمیت حجم محصول از نظر عرضه­کننده، تأثیر وارده بر هزینه، مجبور به فروش نبودن.
۳) قدرت چانه­زنی خریداران
هنگامی که مشتریان، بسیار متمرکز یا انبوه باشند و یا خرید آنها دارای حجمی زیاد باشد، توان آنها در چانه­زدن، به عنوان نیرویی بسیار قوی عمل می­کند و می­تواند موجب تشدید رقابت در حوزه آن صنعت شود. توان مشتریان، هنگامی بالا می­رود که محصولات، استاندارد یا همانند باشند. اگر وضع به این منوال باشد، مصرف­کنندگان می­توانند قیمت­هایی پایین­تر، ضمانتنامه­هایی بلندمدت­تر و بسته­بندی­هایی بهتر را درخواست کنند (رابینسون، ۲۰۰۵).
عوامل موثر در قدرت خریداران عبارتند از: نفوذ چانه­زنی، تمرکز خریدار در برابر تمرکز مؤسسه، حجم خرید، هزینه­های متغیر خریدار، میزان اطلاعات خریدار، توانایی نخریدن، حساسیت به قیمت­ها، اختلاف میان محصولات، کیفیت بالا، منابع خریدار.
۴) تهدید کالای جایگزین
وجود کالای جایگزین، هزینه کالای جایگزین، کیفیت کالای جایگزین و گرایش خریدار به کالاهای جایگزین، عوامل موثر بر شدت رقابت تلقی می­شوند. در بازارهای جدید که شرایط آنها با شرایط بازار محلی بسیار متفاوت بوده و سلایق و ترجیحات مصرف­کنندگان متفاوت است، محصول می­تواند با یک سری جانشین مواجه شود. محصولات جایگزین، امکانات بالقوه هر صنعتی را محدود کرده و تا حدی معین اجازه افزایش قیمت را به کالا می­دهند مگر اینکه کیفیت کالای موردنظر افزایش یابد یا تغییراتی در آن صورت گیرد که در این صورت، امکان رشد و افزایش درامد وجود دارد. غالباً جذابیت بیشتر قیمت محصولات جانشین توان سودآوری صنعت اصلی را محدودتر می­کند. اگر قیمت نسبی محصولات جانشین و هزینه­های مربوط به تهیه این محصولات کاهش یابد، در بازاری که محصولات جانشین وجود دارند رقابت شدت می­یابد و بر فشارهای ناشی از رقابت افزوده می­شود. کالاهای جانشین، نه تنها سودآوری را در شرایط عادی محدود می­کند بلکه به هنگام شکوفایی اقتصادی نیز ممکن است سود صنعت مربوطه را کاهش دهند. برخی عوامل تعیین­کننده در مورد کالاهای جانشین عبارتند از: قیمت نسبی، عملکرد کالای جانشین و رغبت خریداران به کالای جانشین و... (رابینسون، ۲۰۰۵).
۵) شدت رقابت
شدت رقابت بین شرکت­های رقیب در بازار یک کشور، مهم­ترین عامل رقابتی است. به دلیل اهمیت این عامل، بهتر است در بازاریابی بین­المللی، رقبا را به شرکت­های داخلی و خارجی تقسیم کرد. در بازار بسیاری از کشورها، گروهی از شرکت­های داخلی وجود دارند که مدت­هاست در این بازارها فعالیت می­کنند و بخشی از بازار را به خود اختصاص داده­اند. بسیاری از کشورها به نام امنیت ملی، سیاست­ها و خط­مشی­هایی را به‌منظور عدم وابستگی و خودکفایی در صنایع غذایی، حمل و نقل، کالاهای صنعتی و تکنولوژی­های اساسی اتخاذ کرده­اند. برخی کشورها به منظور حمایت از صنایع کوچک قوانینی محدودکننده را مقابل مالکیت خارجی وضع کرده­اند. چنین اقداماتی، به عنوان موانع ورود برای شرکت­های خارجی محسوب می­شوند. تنها محصول یا محصولاتی می­توانند در این رقابت بر سایر محصولات پیروز شوند که از مزیت رقابتی برخوردار باشد. عوامل ذیل می­تواند نقش تعیین­کننده­ای بر شدت رقابت بین شرکت­های رقیب ایفا ­کند:
ـ افزایش شرکت­های رقیب (رشد صنعت)، تنوع رقبا، تفاوت محصولات، هزینه­های ثابت ارزش افزوده، همسان­شدن بزرگی، شهرت نام تجاری، اندازه و توانایی شرکت­های رقیب، کاهش تقاضا در محصولات موردنظر و متداول­شدن روش مبتنی بر کاهش دادن قیمت‌ها، زمانی که مصرف­کنندگان براحتی جذب محصولاتی با نام و نشان تجاری متفاوت شوند، هنگامی که به‌دلیل ازدیاد موانع نتوان براحتی بازار را ترک کرد(موانع خروج)، هنگامی که هزینه­های ثابت بالاست، هنگامی که محصولات فاسدشدنی است و هنگامی که در صنعت موردنظر بحث خرید و ادغام شرکت­ها به صورت امری متداول درآید (دیوید، ۱۳۸۱).

 

برگرفته از سایت ویستا

همه كس، يك كس، هركس، هيچ كس

 

اين داستاني در مورد چهار فرد به نام هاي همه كس، يك كس، هركس، هيچ كس است. هنگامي كه يك كار مهم بايد انجام شود، همه مطمئن هستند كه يك كس آن را انجام خواهد داد. هر كس مي توانست آن كار را انجام دهد، اما هيچ كس آن را انجام نداد. يك كس به اين خاطر عصباني شد چون اين وظيفه همه بود. همه كس فكر كردند هر كس مي توانست از عهده آن كار برآيد، اما هيچ كس نفهميد كه همه كس آن را انجام نخواهد داد. در نتيجه هر كس، آن چيزي را كه هر كس بايد انجام مي داد، انجام نداد.